<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title>نوشته on کُماکان | Komākān</title>
    <link>https://komakan.ir/tags/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87/</link>
    <description>Recent content in نوشته on کُماکان | Komākān</description>
    <generator>Hugo</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <lastBuildDate>Tue, 11 Aug 2026 00:00:00 +0000</lastBuildDate>
    <atom:link href="https://komakan.ir/tags/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>تماماً مخصوص</title>
      <link>https://komakan.ir/posts/0003-tamaman-makhsoos/</link>
      <pubDate>Tue, 11 Aug 2026 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>https://komakan.ir/posts/0003-tamaman-makhsoos/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href=&#34;https://www.goodreads.com/book/show/9106527&#34; style=&#34;float: left; padding-right: 20px&#34;&gt;&lt;img border=&#34;0&#34; alt=&#34;تماماً مخصوص&#34; src=&#34;https://i.gr-assets.com/images/S/compressed.photo.goodreads.com/books/1699008367l/9106527._SX98_.jpg&#34; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href=&#34;https://www.goodreads.com/book/show/9106527&#34;&gt;تماماً مخصوص&lt;/a&gt; by &lt;a href=&#34;https://www.goodreads.com/author/show/4288113._&#34;&gt;عباس معروفی&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
My rating: &lt;a href=&#34;https://www.goodreads.com/review/show/8850241122&#34;&gt;4 of 5 stars&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
برق که رفته بود فرصت رو غنیمت شمردم و کتاب رو برداشتم و رفتم پارک تا چند تا قسمت باقی مونده رو تموم کنم.&lt;br /&gt;من قبلا سال بلوا عباس معروفی رو خونده بودم، و قدم هم برداشته بودم که سمفونی مردگان رو بخونم ولی با خوندن کتاب توی گوشی میونه خوبی ندارم، سر همین ناتموم گذاشتمش. تماما مخصوص رو هم وقتی که پولم به همسایه‌ها از احمد محمود نرسید به پیشنهاد کتاب‌فروش مورد علاقه‌ام برش داشتم. و خب باید بگم که واقعا از این موضوع خوشحالم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوعی که چند وقت ذهنم رو درگیر کرده بود اینه که آدم‌ها واقعا در یک لحظه زندگی نمی‌کنن، و اونجوری که در زمان سیر می‌کنن اتفاقات رو تجربه نمی‌کنن. و نویسنده توی متنش خیلی خوب تونسته این احساس دژاوو گونه رو منتقل کنه. چیز دیگه‌ای که دوستش داشتم معرفی مفاهیم مختلف در اول کتاب و استفاده‌ ازشون پس از مدت طولانی‌ای برای القای بیشتر اون احساسه. استفاده از لفظ هایی که احساس می‌کنی جایی شنیدیش، و منظور نویسنده رو متوجه می‌شی، ولی دقیقا به یاد نمیاری که به خاطر چه اتفاقی منظور متن رو می‌فهمی. احساس معروفی و انزوا و غربت رو خیلی خوب می‌شه تو متن متوجه شد، و من با اینکه بعضی جا‌ها از روی بغض خوندن کتاب رو متوقف کردم، واقعا از خوندش لذت بردم و دوستش داشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روحش شاد.
&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;
&lt;a href=&#34;https://www.goodreads.com/review/list/180630912-binarylorax&#34;&gt;View all my reviews&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
    </item>
    <item>
      <title>این احساس رو دارم</title>
      <link>https://komakan.ir/posts/0002-i-have-this-feeling/</link>
      <pubDate>Sun, 02 Aug 2026 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>https://komakan.ir/posts/0002-i-have-this-feeling/</guid>
      <description>&lt;iframe style=&#34;border: 0; width: 100%; height: 42px;&#34; src=&#34;https://bandcamp.com/EmbeddedPlayer/album=886070038/size=small/bgcol=181a1b/linkcol=056cc4/track=1337813200/transparent=true/&#34; seamless&gt;&lt;a href=&#34;https://pwelverumandsun.bandcamp.com/album/the-glow-pt-2&#34;&gt;the Glow pt. 2 by the Microphones&lt;/a&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;p&gt;به سمت خونه می‌رفتم که متنی که داره توی ذهنم شکل می‌گیره رو بنویسم. از در پارک که خارج شدم هاله هایی از نور مخملی خورشید که برام یادآور زیبایی زندگی‌ان جلوم رو گرفتن. در حالی که توی پارک گوشی به دست در حال قدم زدنم این متن رو می‌نویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر از چند گاهی سرم رو بالا میارم و سعی می‌کنم احساساتی که توی صورت آدمای اطرافم هست رو بخونم. شبیه کاریه که این روزا با خودم می‌کنم. جلوی آیینه می‌ایستم، به داستانی که چشم‌هام می‌گن دقت می‌کنم، با ابرو هام گفت و گو می‌کنم، از گونه هام توضیح می‌خوام و در نهایت جواب نمی‌گیرم. البته فکر نمی‌کنم که دنبال جوابی باشم. بغض مالیخولیایی‌ای که از شادی توم به وجود می‌آد و موقع مشاهده کردن دنیای اطرافم همیشه تجربه‌اش کردم آروم آروم بهم فهمونده که جوابی وجود نداره. هیچوقت نتونستم این احساسم رو به درستی منتقل کنم، ولی از اینکه بالاخره با مشاهده خودم هم به این احساس می‌رسم خیلی خوشحالم.&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
